از من پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟...گفتم زندگی...قهر کرد و رفت.ولی اینو ندونست که همه ی زندگی من بود ...
*****
درست است هر چيز قيمتي دارد .. اما قيمت هميشه نسبي است .. وقتي روياهايمان را تعقيب ميكنيم .. ممكن است ديگران تصور كنند كه ما ناشاد و ترحم انگيز هستيم.. اما آنچه ديگران فكر ميكنند مهم نيست آن چه مهم است .. احساس خرسندي در قلب است .
*****
بهش گفتم چه قدر دوسم داري ؟ گفت : به اندازه ي شكوفه هاي بهاري . راست مي گفت چون ميدونست كه شكوفه هاي بهاري فقط دو روز زنده اند .
*****
وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده....
*****
زمانيکه به دنيا آمدم، زير گوشم زمزمه کردند: دوست بدار؛ دوست بدار؛ زيرا دوست داشتن بهترين رسم زندگيست حال که با تمام وجود دوستش دارم مي گويند فراموش کن زيرا پشيمان مي شوی...
*****
مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند.
غزل(رز زرد) جون مرسی.....
شیر افریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کند ترین غزال افریقایی کمیتند تر بدود تا از گرسنگی نمیرد.
وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تند ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود تا کشته نشود .
مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی!
*****
گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند در سختیها ، باید زیباترینها را بیافرینند.....
*****
ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند چه تلخ است قصه عادت ......
*****
از میان کسانی که برای دعای باران به بالای تپه می روند، تنها کسانی به راهشان ایمان دارند که با خود چتر می برن
*****
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند : به خاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
*****
بی دریا
كشتی بی معناست
مرگ كشتی ها در دریاست
بدون باور!
انسان بی معناست
مرگ آدمی اما
درانجماد باورهاست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پیمان عزیز.....
http://tanhayeashegh0098.blogfa.com/
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی می رسد روزی که تنها مرگ را باور کنی می رسد روزی که تنها در کنار قبر من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی
و اما عشق سالهاست که ازت پرسیدم اما جوابم فقط سکوتت بود عشق اما ندارد عشق رازیست سر به مهر نامه باز نشدنی که دارای پیامیست بدون آنکه گفته شود یاد گرفتم کمتر بپرسم کمتر بدانم که چیست اما میدانم که عشق تنها مجرمی است که بدون آنکه مجازاتی برایش باشد هر روز هر ثانیه هر دقیقه قربانی تازه میگیرد و لبخند تنها همدردیش است و بس
زرد است كه لبريز حقايق شده است تلخ است كه با درد موافق شده است شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاري است كه عاشق شده است

ای عزیز تو همان گل سرخی که در دشت سبز اشنایی طلوع
یک پروازی.هر گل برگ سرخت نشانی از تعصب و یک رنگی
است.تا هستی هستم.
به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ ارزو هایت بگذرد
پیغام میدهم که هیچ چیز نمی تواند مهرت را از
دلم جدا کند حتی فاصله ها.دوستت دارم.
تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری
تو مثل نم نم بارون لیطف و پاک و صبوری.
تو دریایی و من در این گستره.قطره ایی بیش نیستم
تو گلستانی و من در این وسعت سبز هرزه گیاهی بیش
نیستم تو فرشته نجات منی.درمانده ایی هستم و گریزی
می طلبمم مرا دریاب.
ای دل من ،چرا صدات در نمیا د ؟ این همه آزارت میدند چرا صدات در نمیاد ؟ آتیشم نزن دل بی طاقت فراموشش کن دل بی طاقت
هر کی از راه میرسه:یه زخمی به تو میزنه چرا هیچی نمی گی چرا صدات در نمیاد؟
آروم بگیر دل بی طاقت دیوونم نکن دل بی طاقت
نفرین نمی کنم تو رو هر جا می خوای بری برو
نگو قسمت نبوده خودت نخواستی برو
هر جا می خوای تو برو دیگه دل تو رو نمی خواد
این عشق تو مرده این دلم تو رو نمی خواااااد
ای دل من دیگه بسه دیگه بسه
از عاشقی شدم خسته شدم خسته
نمی خوام که عاشق باشی نمی خوام دیگه بسه دیگه بسه
توو این روزاا،دوره زمونه دوره زمونه دیگه هیچکس عاشق نمی مونه
تو عاشق شی،دل می سوزه می سوزه چند بار سوختی دیگه بسه ....
من مهربان ندارم نامهربان من کو؟
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت فضای هر کس محنت رسان من کو؟
نامش همی نیارد بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
خدایا هر کس به خانمانی دارد مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو؟
در بوستان شادی هر کس گلی بچیند
آن گل نشکنندش در بوستان من کو؟
سرو روان من کو؟
خدایا جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدم از ایشان پیداست آنِ من کو؟
نامش همی نیارد بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت فضای هر کس محنت رسان من کو؟
در بوستان شادی هر کس گلی بچیند
آن گل که نشکنندش در بوستان من کو؟
سروان من کو؟
جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدم از اینشان پیداست آنِ من کو؟
سرو روان من کو ؟



من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غمخوار باش
من نمی گویم دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ ،نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
